close
چت روم
پـورتـال خوانـدنی ها , سبک زندگی ,علمی و پزشکی , مذهبی ,گالری عکس هنرمندان, پرتال تفریحی
خوش آمدید ، امیدوارم که از کیفیت مطالب سایت راضی باشید
رزرو هتل مشهد نزدیک حرم
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد،
 
استاد خود را می نگریست…
 
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
 
حضور در کلاس برای نمره آوردن از این درس کافی نیست.اگر تنبلی را کنار
 
بگذارید و کمی تلاش کنید مجبور نمی شوید برای چندمین بار این درس را
 
بگیرید”
 
تعدادی از دانشجویان نگاه استاد را دنبال کردند تا مخاطب این جملات را بیابند و
 
برخی خنده ای کردند.
 
دختر شرمنده و خجالت زده نگاهش را از استاد برگرفت و مشغول نوشتن شد و
 
بعد از مدتی کاغذ خود را روی میز گذاشت و از کلاس بیرون رفت…
 
پس از آنکه همه ی کاغذ ها جمع شد،
 
استاد با صدایی بلند شروع به خواندن آنها کرد؛
 
و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت را روی تابلو ،
 
با خطی درشت می نوشت.
 
ناگهان نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند.
 
حالت چهره اش دگرگون شد و چند لحظه ای سکوت کرد و بعد با قدم هایی آرام
 
و سنگین به کنار تابلو رفت و خطی بر همه ی جمله ها کشید و نوشت:
 
“عشق وسیع تر از قضاوت ماست”
 
و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس…
 
هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت این رفتار نشدند.
 
اما بر روی کاغذی که دست استاد بود اینچنین نوشته شده بود:
 
“عشق برگه ی امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی
 
و نخواندی اش!
 
عشق امروز ،روی صندلی آخر کلاست ،مرد…!”

موضوعات مطلب: سرگرمی . سرگرمی .
نظرات مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
صفحه اصلی آرشیو مطالب تماس با ما