خوش آمدید ، امیدوارم که از کیفیت مطالب سایت راضی باشید
رزرو هتل مشهد نزدیک حرم

ازدواج در افغانستان
مقدمه
 
پدیده ی ازدواج و عروسی همزمان با خلقت انسان با مزیت خاصی تولد یافته است و بهتر است بگوییم اساساً این پدیده ی اجتماعی و غریزی بوده است که انسان را آفریده و سازمان فامیلی و اجتماعی آن را انسجام داده است و کلیت این امر در تمام نقاط دنیا و در کل مقاطع زمان ها، تردیدی ندارد.در کشور افغانستان هم ، هم زمان با تغییر و تحوّل فرهنگ و آداب ورسوم جوامع و اقوام گوناگون در گذشت زمان سنت ازدواج و اداب ورسوم آن نیز تغییر یافته است. اما می توان گفت، رسوم وآداب ازدواج درجامعه افغانی در دوقرن پیش از امروز، تقریباً همان چیزی است که امروز مروج است.که در این مقاله سعی شده گوشه های از اداب ورسوم سنتی مردم افغانستان بیان شود.
تعریف ازدواج
ازدواج پیوندی میان اعضای دو گروه برون همسر است که از طریق آن دو نفر از دو جنس مخالف در شبکه ای از حقوق و الزامات مشترک، که در هر فهنگی نسبت به فرهنگ های دیگر متفاوت است، به یکدیگر وابسته می شوند. زناشویی یک از بنیادی ترین شیوه های برقارری پیوند میان افراد و گروه ها است. زیرا زمانی که مرد و  زنی با هم ازدواج می کنند نه تنها یک همسر، بلکه رشته جدیدی از والدین و خوشاوندان نسبی را به دست می آورند.
لوی استراوس ازدواج را پدیده اصلی در تشکیل ساختمان های خویشاوندی می داند. ازدواج در واقع ساخت اجتماعی مشروعیت یافته به وسیله رسوم را اصلاح می کند. ازدواج فرآیند خویشاوندی نسبی سکنی گرینی، نام گذاری، وارث بری رفتارها را مشخص کرده و راه را بر تولید مثل مشروع درون گروه خانوادگی می گشاید.[1]
اهمیت ازدواج
ازدواج پیمان نقدسی است که در همه خا و در همه زمانها و در غالب ادیان وجود داشته است.  هر چند که در میان اقوام مختلف با اشکال مختلفی رواج داشته است. که نشان از نیاز و خواسته ی طبیعی انسان دارد که بدون آن نمی توان زندگی سالمی را انتظار داشت، و از این رو، همه مکاتب سالم بشری و آسمانی و بخصوص دین مبین اسلام بر آن صحه نهاده و تمام پیروان خود را به آن دعوت و ترغیب کرده است.
قران کریم ضمن دعوت پیروان خود به ازدوئج به برخی از فواید و کارکردهای مثبت آن در زندگی نیز اشاره کرده است و آن را از سویی مایه ی آسایش و آرامش دانشته است.[2] چنانچه می فرماید: «و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها »[3]با در آیه ای دیگر می فرماید: «هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن إلیها»[4] و از سوی دیگر ازدواج را بهترین پاسخ برای ارضاأ تمایلات طبیعی جنسی و شهوانی و ارضاأ نیازهای عاطفی و اجتماعی و... دانسته استو کم ترین انحراف از آن را موجب نقص برزگ سخصیتی و روانی و جسمی برای انسان معرفی کرده است.
معرفی کشور افغانستان
کشور افغانستان کشوری کوهستانی است. باسلسله کوه هندوکش که به منزله ستون فقرات آن است. که از شمال شرق رو به جنوب به طول 200کیلومتر کشیده شده است. این کشور شرقی ترین کشور در خاورمیانه است و محصور در خشکی ایت. همسایه های شمالی آن تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و همسایه ی غربی آن ایران و در جنوب با پاکستان و در شرق با پاکستان و چین همسایه است.جمعیتی حدود 20 میلیون نفر دارا می باشد . که از اقوام پشتئ، هزاره، تاجیک، ازبک، ترکمن، قزلباش و ... است. که تقریباً همه ی مردم مسلمان هستند. که حدو د 30الی 35% شیعه اثناعشری و حدود 65الی 70% سنی حنفی می باشند.[5]
مراسم ازدواج در جامعه ی  افغانستان
مراسم معمول ازدواج و عروسی در سراسر مناطق مرکزی تقریباً یکسان و مشابه بوده است و تغییرات فاحشی در آن دیده نمی شود. اصل ازدواج در مناطق مرکزی تابع بنیادهای سنتی و روابط حاکم اجتماعی و ستنتی است و کمتر نفوذ تعالیم مذهبی را می توان در موارد کلی و اجتماعی آن دریافت. از آنجا که دیانت اسلامی این وجیبه را از فرایض و امور حتمی و الزامی به حساب آورده و در این قسمت آیات و روایات متعددی سیاق شده است.
به هر حال پدیده ی ازدواج و عروسی تابع روابط آتی است و این روابط، بدان شکل و ساز و ساختمان بخصوصی می بخشند:
1-روابط طبقاتی
2-روابط فامیلی
3-روابط اقتصادی
4-روابط منطقه ایی
1-روابط طبقاتی:
براساس رشته بافت های اجتماعی جامعه هزاره، سنت مردمی و تاریخی ازدواج ذائقه طبقاتی پیدا نموده و اشراف از این ذائقه، لذت و گوارائی می چشند و فرومایگان ذائقه تلخی و مرارت، بدان معنی ازدواج در یمان اشراف بر حسب تمایل و علایق قومی و طبقه الی آنها به نحویکه زیبائی و جلال کم نظیر داشته باشد صورت می گیرد، چون دو خانزاده پسر و دختر شایستگی خود را در آن صورت در می یابند که وجود همدیگر را از نقطه نظر طبقه ئی درک کنند و بهم دل ببازند و اولیاء نیز این پیوند را، گره محکمی بر روابط مجدد اشرافی دو طرف مساوی دوست تلقی کنند.
به مصداق این امر، عادت معمول طبقات جامعه ی هزاره این بوده است که خوانین از خوانین دختر به پسر می داده و دهقانان از دهقانان. دهقان یا دهقان زاده این جرأت را قطعاً نمی داشته که سرر به استان ارباب یا میر سائیده و خود را غلام بچه ی آن با دل پاک معرفی کند، چون مرز طبقه ایی برای هر دو لایه باور داده است که از همدیگر نفرت کنند ولی معمولاً اشراف از دهقانان و رعایا به دو دلیل دختر می گرفته و به دولیل دختر نمی داده، لذا دو دلیل که میرها و خان ها را تحریک می کرد که دختر غریب زاده و دهقان را همسر خود سازند صرف به لحاظ زیبائی و دلیل دوّم آن اینست که اگر غریب زاده یا دهقان احیاناً زمین و ثروتی داشته به تدریج و روی معیارهای وراثت از خود کنند و دو دلیل دیگر برخلاف این دو دلیل متذکره مصداق پیدا می کند.
مع الوصف در شرایط حاضر ساختار جامعۀ هزاره دستخوش تحولات و انقلابات ریشه ئی بوده است و ذهنیت ها سدهای خیالی و ساخته و پرداخته را کما کان شکستانده و خواهد شکناند.
2-روابط فامیلی:
 به تقلید از عادت گذشتگان ازدواج دختر عمه با پسر دائی (نغچی) و ازدواج دو برادرزاده و امثال آن بسیار معمول است، چون این مسئله به دلیل آشنائی و رابطۀ قبلی خویشاوندی و انتساب بهتر ممکن بوده می تواند و نیز در امر تقلیل بخشیدن مصارف عروسی ممد واقع می شود، گاهست که روابط فامیلی مانع ازدواج می شود و این امر به سهم خود بستگی به ملاحظات ملحوظ قومی داشته، [است.]
3-روابط اقتصادی:
روابط اقتصادی تنها عامل یا شرط اصلی هر ازدواجی در مناطق مرکزی و کلاً در کشور ارزیابی شده است، بدون این پشتوانه هر ازدواجی معطل و شگوفه ی امید به وصال می خشکد و بسیار نادر است که کسانی بدون این داشتن، خویشتن را در آستانه ی ازدواج و وصال یافته باشد و چنانچه سنت ازدواج و انجام تکلیف شرعی و انسانی آن هر مجرد یا آدم بدون همسر را وامی دارد دنبال مقصد تقلا کند ولی این مقصد او را در صورت نداشتن پشتوانه ی کافی مالی در بدر و دیده بدرگاه هر کسی خواهد نمود.
طبیعی است تعداد قابل ملاحظه ی جوانان مجرد سکه پولی در جیب ندارند و مجبور می شوند دست به چند اقدام بزنند:
خانه جفا یا کارگر مدام الوقت شوند.
و یا آنکه بخاطر کشب درآمد به شهرها و کشورهای خارج آواره شوند و امثال آن. دقیقاً با تناسبی که سرمایه و امکانات مادی یک فامیل ایجاب  می کند که به خواستگری دختر مطلوب برود، لات جرم هست و بودی که دارد به باد داده بیانگارد، بدتر از همه اینکه آن هزینه ی گزاف نه به جیب پدر دختر می رود و نه به جیب پدر پسر، بلکه قسمتی از آن داخل شکم ها و قسمتی هم به جیب بازاری ها و... می رود، نکته ی قابل یادآوری اینست که در ازمنه قبل، اشراف و دارغه ها از بابت عروسی ها و ازدواج ها سهم بزرگی را نسبت به خود اختصاص می دادند و اگر خود یا فرزندانشان پیوند زناشوئی برقرار می کردند، هزینه ی آن را به عنوان کمک و یا نیم آوری از دهقانان اخذ می کردند.
پیداست در درون روابط زناشوئی و ازدواج تنیده های اقتصادی و مادی محکمتر از همه است، و این مسئله باعث خفقان جو سالم اجتماعی و فامیلی گردیده، عده ای از نداری بدون داشتن زندگی مشترک رنج می برند و عده ای ثروتمند در بسترهای گوناگون و شهوت زاء اغلت می زنند، تناقض این روش ظالمانه اجتماعی به تدریج دامنه یافته و دختران به جای اینکه به عنوان یکسان، انتخابلی با مصلحت داشته باشند به صورت یک کالا فروخته می شوند و نوعیت قیمت آنها بستگی بدین جهات دارد:
شیربهای دختران اشراف بالاترین قیمت را شامل می شود.
شیربهای دختران زیبا، صالح و عفیف و کارگر قیمت متعادل را در برمی گیرد.
شیربهای دختران مستضعف کمترین قیمت را شاملی می شود.
بدیهی است که خرج و مصارف عروسی که در بعضی نقاط طی دو مرحله «خویشی» و «طوی» اجرا می گردد، از اصل شیربها به مراتب سنگین تمام می شود، و این امر به مرور زمان از قیمومت تعالیم مذهبی خارج شده و تن به تقلیدات، سلیقه گری و سیالداری داده است.
یکی از ستم های فاحش که منبعث از کتله ی اقتصادی، انحصارازدواج و تعدّد زنان به ثروتمندان است و ثروتمندان پول های هنگفتی را در راه گیرآوردن دوشیزه گان زیبا و مطلوب نثار می کنند حتی اگر این افراد ثروتمند مسن و سالخورده باشد.
4-روابط منطقه ایی
غالباً تمام ازدواجها در محدوده ی خاص محیط جغرالفیائی و به اتکاء آشنائی ها و ملاحظات صورت می گیرد و کمتر اتفاق می افتد ازدواج دو شخص بر اساس عدم آشنائی قبلی صورت گرفته باشد، در هزاره جات ملاکهای ازدواج روی پایه های زیر استوار است:
مطالعه خصوصیات طرفین
محیط آشنا
آبادی نزدیک
ثثروت و دارائی
لیاقت و کفایت و زیبائی
حسب و نسب
صاحب ملک و مال بودن
ازدواج به حیث یک سنت دیرین و ارجناک و مقدس در نهاد فامیل ها و اجتماعات انسان زنده شده است، به لحاظ اهمیت این مامول تشریفات و مراسم با شکوه و گیرایی در نظر گرفته می شود و بدینسان جامعه ی هزاره این سنت را به کار گیری رواجهای عنعنوی تا کرانه های زمان معاصر امتداد داده است و افق روشن زندگی خویش را در طلیعه آن باز می یابند
سن ازدواج:
سن معمولی ازدواج در میان افغانان برای مردان بیست سال وبرای زنان پانزده و شانزده سال است. مرد بی پول معمولاً تا چهل سالگی مجرد می ماند و زنان گاهی تا بیست وپنج سالگی مجرد میمانند. از طرفی، ثروتمندان گاهی پیش از سن بلوغ ازدواج میکنند. در میان افغانان شرقی پسران درپانزده سالگی با دختران دوازده ساله واگر از عهدۀ مخارج برآیند زودتر هم ازدواج می کنند.
 درمیان افغانان غربی(قندهار تاهرات)، مرد تا خوب به پخته گی نرسد وریش نکشیده باشد، زن نمیگیرد. غلجیان بازهم دیرترازدوج می کنند. در تمام نقاط مملکت سن ازدواج با استطاعت مالی داماد برای پرداخت شیربها( پیشکش) وتوانائی او در ادارۀ خانواده بستگی دارد.[6] البته گاهی این ازدواج های زود هنگام اجباری می باشند. هر چند سن ازدواج براي دختران در قانون افغانستان را ‌18 سالگي قرار داده اند. اما علت ازدواج‌هاي اجباري و زودهنگام در افغانستان، ديدگاه‌هاي غلط برگرفته از رسومات و تعصبات به جا مانده از گذشتگان است، اسكلت فكري چنين است كه براي ازدواج سني تعيين نمي‌كنند و وجود دختر در يك خانه به منزله وجود يك معضل است، سعي خانواده‌ها بر اين است كه با ازدواج هر چه زودتر دختران خود به اين معضل پايان دهند.[7]
 
خواستگاری
موقعی که بچه ی خانه بالغ می شود، هوای همسرداری به مغزش هجوم می آورد و او گاه بیگاه و پگاه با اشاره ها و کنایه ها به والدین گوشزد می کند که نیاز به همسر دارد، والدین با درک نیاز روحیه ی پسر، خواستار این می شوند که طبق خواست پسر یا طبق خواست و مصلحت اندیشی خود، اقدام به خواستگاری دختری نمایند.[8]
در مردان شهر نشین فرصت دیدن زنان را ندارند، وانتخاب زن معمولاً براساس مصلحت صورت میگیرد. وقتی جوانی در اندیشه دختر معینی است، یکی اززنان خویشاوند یا همسایه را برای آگاه شدن از نظر و احوال او به خانه دختر می فرستد. اگردخترراضی بود همان رضایت مادر و پدر وخانواده دختر راهم بررسی می کند.اگرفضا مساعد بود موضوع را آشکار بیان کرده و برای اعلام رضائیت، روزی معین میشود. در روزموعود پدر پسر با تنی چند از مردان نزد پدردختر و مادر پسربا چند تن از زنان نزد مادر دختر میروند و پیشنهاد شان رامطرح میکنند. و پدر پسراز پدر دختر میخواهد تا «پسرش را به نوکری خود بپذیرد». پدر دختر درصورت موافقت جواب میدهد: مبارک باشد. سپس شیرینی می آورند وبه هردو طرفبخش میکنند. به آرامی فاتحه یا آیاتی از قرآن میخوانند وبرای عروس وداماد وآینده شان دعا میکنند.پدر داماد برای عروس اینده اش تحفه ای از قبیل انگشتر وشال یا هدایای دیگر میفرستد واز آن پس آن دو نامزد شمرده میشوند، که تا برگزاری مراسم عروسی مدتی سپری میشود. دراین مدت خانواده عروس مشغول تهیه جهیزمیشوند که عبارت است از وسایل خانه، مبلمان،قالی، ظروف، دیگها، وابزار آهنی و برنجی و زیورالات. در همین مدت داماد به تدارک شیربها، تهیه خانه و وسایل مراسم جشن عروسی می پردازد،جشن عروسی شبیه جشن عروسی ایرانیان است.[9]
اما خواستگاری در مناطق هزاره جات طوریست که پس از یکرشته فراهم آوری مقدمات ممکن، تصمیم بر آن می شود که دختری خواستگاری شود.
خواستگاران از چند تیپ محترم و موجه نمایندگی می کنند، اولیاء پسر، اقربای پسر، موسفیدان، روحانیون و سادات دسته ی خواستگاران با ابلاغ قبلی موعد مقرره، راهی منزل خانه والدین دختر می شوند و طبق سنت احترام مقداری نان و شیرینی و حلویات باخود می برند. خواستگارن جملاتی را به شیوه ملتمسانه اداء می کنند تا جلب توجه طرف را احراز نمایند، یقیناً این عذر و الحاح به همین حد کافی نبوده و تلاش ها و چانه زدون ها بیشتر و بیشتر می شود.
شیوه خواستگاری به رسم گذشتگان که موازنه دقیقی بین شخصیت و کیان پسر و دختر تعیین می کنند و خواستگاران آنگونه که بایسته است وجود خویش را به میزبان عرضه می دارند و
اولیا دختر نیز تاکیدی برای بالا بردن مقام و ارزش دختر خویش نموده و بعد جوابی را ارائده می نمایند.[10]
مراسم نامزدی
پس از چانه زدنهای زیاد برای حصوص مطلب و کاستن شیربهای دختر، قرار بر این می شود که روز سعید را انتخاب و در آن روز مراسم مورد نظر مصادف شود..
دسته ای مرکب از اولیاء پسر (داماد) اقارب و اهالی محله سواره و پیاده، به سمت منزل عروس می روند، به محض رسیدئن هیئت، تشریفات و پذیرایی معمول صورت می گیرد و داماد غرق نثار شیرینی و سکه های پول سیاه و کاغذی می شود. در چنین مراسمی بنای خویشاوندی محکم می گردد و دختر رسماً نامزد پسر می شود و اولیاء دختر برای داماد، لباس دامادی می پوشانند و اولیای پسر برای عروس لباس عروسی می پوشانند.
مراسم پایوازی:
به خاطر دیدار مکرر و عادی شدن برخورد متقابل داماد و عروس، داماد تصمیم می گیرد بعد از چند مدتی با تحایف جنسی، نقدی و غذائیت عازم خانه عروس شود، در این رابطه داماد همراه با چند تن از دوستان خود عازم خانه عروس شده و به لقاء یار می رسد و گفتن ها و سخن های خود را در جایگاه قلب معشوق می کارد.
گله گیری:
گله گیری یا اخذ قیمت دختر طی مراسم پا می گیرد و پدر پسر از جانب مقابل درخواست می کند تا گله بگیرد، پدر دختر یا اقارب آن به رعایت سنت مروّج تعدادی از نزدیکان و اهل صلاح را می فرستد و گله را اعم از جنس و نقد اخذ می کنند، پدر داماد به لحاظ رعایت محبت و نزاکت گله گیرها را مقداری وجه پول می دهد که در عرف هزاره ها معروف به جامه گله گیرو است.
و همچنین اولیاء دختر برای گیرنده های شیر بهای دختر مقدار پول کمک می کنند که مرسوم به چوپانی و بخش گله گیرو است.[11]
 الفنستون در این باره مینویسد: افغانان باید پول بدهند وزن بگیرند واین رواج در شریعت اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده است(مهر). این بها(یا شیربها)به تناسب وضع مالی خانوادۀ داماد فرق میکند وتاثیرش این است که زن- با آنکه عموماً با او رفتار خوب میشود- به مثابۀ ملکیت درآورده میشود. شوهر بدون هیچ دلیلی میتواند همسرش راطلاق بدهد، ولی زن این حق را ندارد، او میتواند تحت شرایط معینی نزد قاضی از شوهرش طلاق بخواهد که این کار کمتر عملی میگردد. اگر شوهرپیش ازهمسر بمیرد وزن دوباره ازدوج کند، پولی که شوهر پرداخته است به خویشاوندانش مسترد میگردد، اما در میان افغانان رسم است که برادرمرده همسر او را به عقد خویش درمی آورد. برای برادرشوهر توهین است که همسر برادرمتوفایش را بدون رضای او به دیگری بدهند. با این همه زن مجبور نیست که به زور به عقد کسی دراید واگر فرزند داشته باشد، ترجیح میدهد مجردبماند.[12]
نکاح وحنا بندان:
سند ازدواج(نکاحنامه) راقاضی، با توافق رسمی عروس وداماد مینویسد( رضای خویشاوندان شرط نیست). در سند ازدواج حقوق زن در صورت طلاق یا وفات شوهرتعیین میگردد، وسند راقاضی، شاهدان وحاضران از هردو جانب امضا میکنند. سپس نوبت حنا بستن دستان عروس و داماد میرسد. مادرعروس باید بقدری حنا آماده کند که برای تمام مهمانان زن کفایت کند. این کارازالتزامات جشن شب نکاح است.[13] شب دیگرعروسی برگزار میشود وبعداز ختم محفل، اما رسم دیگر این است که دست عروس را به دست داماد می سپارد، داماد چند بار دور دیگدان (اجاق) پدردختر، عروس را می چرخاند.[14] عروس در حالی که گروهی از مطربان، خویشاوندان هردو طرف وهمسایگان او را همراهی میکنند، سوار براسب در میان شلیک های هوائی تفنگها ودرخشش شمشیرها به خانه شوهرش میرود و دستش را به دست داماد می سپارند.[در دهن دروازۀ منزل ، گوسفندی به قدمگاه عروس میکشند وپس ازآن عروس قدم به داخل منزل میگذارد تا میرسد به خانه ای که حجله گفته میشود، بار دیگر در مدخل خانه داماد، عروس توقف میکند وتا از شوهر ویا پدر داماد تحفه ای مثل اسب سواری یا گاو شیری ویا باغ میوه دار و یا زمینی حاصلخیز بنام او بخشیده نشود، قدم بداخل خانه داماد نمیگذارد. [15]
ازدواج در اطراف:
در اطراف هم مراسم ازدواج به همین صورت است، اما چون زنان اطراف روی نمی پوشند، قید وبند در نشست و برخاست زن ومرد اندک است وتوافق عروس وداماد میتواند آزادانه صورت گیرد، و به مقدمه چینی ها ومذاکراتی که در بالا یاد شد نیازی نیست. گاهی هم یک عاشق دلیرعروسش را بدون رضای پدر ومادربه دست می آورد. چنانکه در فرصت مناسبی حلقه ای از موی او را قیچی میکند یا نقابش را برمیدارد و او را رسماً همسرخویش میخواند. این کارکه باید با رضای دختر صورت بگیرد، مانع از تقاضای خواستگاران دیگر میگردد و پدر و مادرناگزیر دخترشان رابه عقد دلداده اش در می آورد، اما چون این کارداماد را از پرداخت شیربها(مهریه) معاف نمیکند وهم توسط خویشاوندان، کاری حقارت آمیزتلقی میشود، کمتر به این کار اقدام میکنند. و در صورت راضی نبودن پدر ومادر، عادی ترین کاراین است که پسر و دختر میگریزند. این کار خانواده دختر را بسیار خشمگین میسازد وآن را با یک قتل برابر میشمرند وبا جدیت تمام در یافتن دختر می شوند، اما یافتن آنان آسان نیست. آنان به یک ناحیه وقبیله دیگرپناه می برند وبرطبق رسوم مهمان نوازی افغانان از آنان حمایت میشود. افغانان هرپناهنده مظلوم را در پناه خود میگیرند.[16]
دیدار نامزدان:
در میان یوسفزیان مرد نمیتواند تاپایان مراسم عروسی نامزد خود را ببیند و در میان بردرانیان در فاصله نامزدی تا عروسی باید شرایط متعددی عملی شود. برخی از دامادان باپدر وهمسرآینده شان زندگی میکنند و شیربهای همسر را با خدمت به پدرش، ادا میکنند، بدون آنکه دراین مدت نامزدشان را ببینند. اما دیگر افغانان، ایماقان، هزارگان، فارسیوانان خراسان، وحتی تاجیکان و بسیاری از هندوان آنجا رسم و رواجهای متفاوتی دارند و نامزدان می توانند دیدار نهائی(نامزدبازی) داشته باشند. در میان آنان با سپری شدن مراسم نامزدی، جوان شب هنگام دزدانه راهی خانه نامزد میشود. مادر یا یکی دیگر از زنان خانواده او را درانجام این برنامه یاری میکند، اما همه این کارها ظاهراً باید از مردان پنهان بماند، زیرا آنرا کاری سبک میدانند. [17]
تعدد زوجات:
شریعت اسلامی داشتن بیش از یک زن رامجاز میداند، اما بسیاری از مردان استطاعت این کار را ندارند. ثروتمندان گاه از حد شرعی (چهارزن در یک وقت)هم فراتر میروند ودسته ای از کنیزان را نیزدر حرم خود نگاه میدارند، اما بینوایان به یک زن خرسندند. در طبقات متوسط گاهی دوهمسربا چند کنیز مجاز شمرده میشود.(رسم برده داری در زمان سلطنت امانی برانداخته شد.)
عشق وعاشقی:
الفنستون مینویسد: شک دارم که در شرق مردمانی مانند افغانان دارای احساسات عاشقانه ورویائی دیده باشم. عشقی که در میان آن عمومیت دارد، نمونه های گوناگون ازعشاق گریزان وجود دارند. عشاقی که دل به محبوبه ای می سپارند وبا قبول خطر رازعشق خویش به محبوبه آشکار می کنند وبه دیاری دور میروند، حتی سر از هندوستان در می آورند تا نقدینه ای به دست آرند که برای رسیدن به مقصود بسنده باشد.در پونه جوانی از همین راهنوردان را دیدم که در دیار خویش دل به دختر ملک سپرده ودختر هم راضی بود. پدر دختر نیزمخالفتی نداشت، ولی میگفت که شأن ما تقاضا میکند تا کابین(شیربها، پیشکش) دخترم با کابین دیگر دختران برابر باشد. هر دو دلداده سخت آزرده خاطر بودند. وچون جوان جزقطعه زمین وچند رأس گاوچیزی نداشت ناگزیرراهی هندوستان شده بود. محبوبه اش میل سرمه ای به نشانه پایبندی در عشق به او داده بود وجوان تردیدی نداشت که محبوبه اش تا بازگشت وی از هندوستان تنها در انتظاراو خواهد ماند.
چنین عشقی را تنها در میان مردمان اطراف می توان دید که زندگی آزادانه فرصت اظهار احساسات را میسر مسازد، حجاب نا تمام هم یاریگر این ماجرا میشود(هرچند نمیتوانند با هم در تماس باشند ولی نظارۀ ممتد، برانگیزنده دلبستگی هردواست). گاه چنین عشق ها در طبقات بالا نیز دیده میشود. الفنستون میگوید که عشق یکی از بزرگان ترکلانی نسبت به زن یک خان یوسفزی چنان غوغا ونبردی میان دو ولس برپا کرد که آتش آن تا کنون (۱۸۰۸) شعله وربوده است. الفنستون در ادامه این صحبت از داستان عشقی آدمخان ودرخانی به عنوان نمونه ای ازبهترین داستان های عشقی سرزمین ما یاد میکند و آنرا چنین بیان میکند:
دلایل ازدواج های اشتباه در افغانستان
عرف: بسیاری از خشونت های موجود ومحرومیت های مستمرزنان ریشه درعرف های ناپسند جامعه دارد، که ساخته وپرداخته جامعه مردسالار در دوره های مخلف تاریخی است وامروزجزء شکل ارزشها را به خود گرفته وبه عنوان ارزش درذهن عوام جایگاه مهم را از خود ساخته است. عرف وهنجارهای ناپسند درجامعه ما واقعیتی تلخی است که زنان را درکنج چاردیواری های خانه محصور ساخته است. عرف وسنت های مزخرف، فقرفرهنگی وفقرمهارت های اجتماعی را نیز به بار آورده است، که درنهایت سبب بی سواد ماندن زنان درخانواده های افغانی شده است که امروز ما می بینیم که اکثر زنان درخانواده های افغانی آزادی اقتصادی ندارند، همه کاره مرد است وچرخ اقتصاد هم به دست مرد رهبری می شود. ازینکه اقتصاد دردست مرد است. اززن به عنوان ابزار استفاده می کند؛ گاهی مطابق عرف جامعه قبیلوی؛ وبه همین دلیل مردان به خود اجازه می دهند که گاهی دختر خود را با خواهر و یا دختر کسی دیگری« بدل » می کند وگاهی هم قبل از سن بلوغ به شوهر میدهد، که مطابق سنن وعرف حاکم درجامعه مرد سالار افغانستان زن به مثابه کالا تنزیل می کند. [18]
 
دخالت پداران در ازدواج فرزندان:رسم دخالت والدین به ویژه پدران در موضوع ازدواج فرزند – به خصوص دختران – در افغانستان از سابقه طولانی برخوردار است. مطابق این رسم پدران بدون مشورت با دختران و جلب رضایت آنها و بی هیچ توجهی به آرزوها، آمال و خواست های آنها ازدواج دختران را با شخص مورد نظر خویش انجام می‫دهند. ‬
قانون مدنی افغانستان نیز با تفاوت های اندک، پدران را صاحب چنین حقی دانسته است. اما مایه تاسف بیشتر این است که چنین حقی را در مورد دخترانی که به سن معین قانونی نرسیده اند، به پدران تفویض کرده و زمینه را برای سو استفاده و نقض شدن حقوق زن به صورت ساختاری در این کشور فراهم می کند. ماده 70 قانون مدنی افغانستان حداقل سن ازدواج را برای پسران 18 سال و برای دختران 16 سال تعیین کرده است، اما در ماده 71 آن حق ولایت پدر چنین تسجیل یافته است: «هرگاه دختر سن مندرج ماده 70 این قانون را تکمیل نکرده باشد، ازدواج وی تنها توسط پدر صحیح التصرف یا محکمه با صلاحیت صورت گرفته می تواند». این ماده پدر را ذیحق دانسته است که دخترش را قبل ازتکمیل سن 16سالگی به شوهر داده و به عقد در آورد. هر چند بند دوم همین ماده«عقد نکاح صغیره کمتر از 15 سال به هیچ وجه جواز ندارد»، صلاحیت پدر را تا حدی محدود و مقید می کند. اما در عمل تفسیری که از آن صورت می‫گیرد ذیحق بودن پدر در انعقاد عقد از دواج دخترش در هر مقطع سنی که قرار داشته باشد می‫باشد. چنین تصوری از حقوق پدر بالای فرزند به خصوص دختر باعث شده است که پدران بدون هیچ عطف و توجهی به رضایت و تقاضای دختران‏شان مراسم نامزدی، نکاح، تعیین مهر و سایر تشریفات مربوط به عقد ازدواج را به نمایندگی از دخترش انجام می دهند. این روش فرسوده ترین، غیر انسانی ترین و ناپسند ترین روشی است که علاوه بر نادیده انگاشتن حقوق زنان و پامال کردن کرامت و شرافت زنان، بنیاد خانواده ها را به سستی مواجه کرده و با لغزش‫های متعددی مواجه می کند، همچنین بزرگترین مشکلات اجتماعی و ناهنجاری هایی خانوادگی از قبیل فرار از منزل، خشونت‫های خانوادگی، توسل زنان به خودکشی، خود سوزی و ... را در پی دارد. زیرا خانواده ای که به این طریق شکل می‏گیرد فاقد آن صمیمیت، وفاداری و اخلاص است که برای بقا و موفقیت زندگی زناشویی لازم است. عشق و علاقه طرفین به یک دیگر که اساس کانون خانواده را تشکیل می دهد، در نتیجه همین روش ناپسند دیگر میان زن و شوهر به مشاهده نمی رسد، زن و شوهر قلبا باهم پیوند نخورده و علی رغم زندگی در کنارهم و زیر یک سقف هزاران میل از یکدیگرفاصله دارند. در یک چنین خانواده زن و شوهر زندگی آرامی نداشته و با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم می کنند و همچنین نمی توانند فرزندان صالح به جامعه تقدیم کنند. زیرا مشاجرات ، بدبینی‫ها و عدم احترام متقابل زن و شوهر محیط خانواده را کاملا به محیط غیر انسانی تبدیل نموده و به هیچ وجه برای تربیه و پرورش اطفال مناسب شمرده نمی شود، و فاقد امکانات و فرصت های است که برای تربیه درست و سالم اطفال ضرورت است. اما مبنای همه این نا به سامانی ها و ناهنجاری‫های خانوادگی در همین روش فرتوت (مداخله پدران در ازدواج دختران شان ) نهفته است. پس آیا از نگاه اسلام تصمیم پدران در مورد ازدواج فرزندان‏شان به ویژه دختران جایز است؟ از جریان قضایایی که در زمان پیامبر3 در این رابطه به وقوع پیوسته، رویه آن حضرت در قبال ازدواج دخترانش و تاکید اسلام بر سلامت خانواده ها و کرامت انسان و پا فشاری آن به آزادی انسان در مورد انتخاب سرنوشت آینده‫اش، می توان استنباط کرد که اسلام با چنین رسم غلط و غیر انسانی از بن و ریشه مخالف است. در شرایط امروزی بزرگترین مشکل که فراروی دختران افغان قرار دارد، همین مساله دخالت پدران در ازدواج آنان است و هرگاه جلو دخالت پدران در این موضوع گرفته شود گره از مشکلات زیادی که در زندگی زنان پس از ازدواج خلق می شود گشوده خواهد شد. از جهتی این مهمترین چالشی است که باید هر چه زودتر در مورد آن چاره اندیشی نمود و از این نگاه ارجح‫تر از مسایل دیگر است. زیرا یکی از عوامل مهم شکل گیری خانواده ها به طور سالم و تداوم موفقیت آن، تصمیم گیری و انتخاب طرفین در ازدواج شان است، نه دخالت پدر و مادر و تصمیم گیری آن ها. از جهت دیگر این بزرگترین نقض و کاستی در سیستم حقوقی ما است، که دختر قبل ازعاقل شدن و رسیدن به سن قانونی و بدون خواست خودش توسط شخص دیگری به شوهر داده می شود. پس بر قانون گذاران کشور و آگاهان امور است که در این زمینه توجه کافی مبذول داشته و نقایض قانون را بر طرف کنند. از جهت دیگر سن قانونی ازدواج برای دختران (16 سال)، نیز سن مناسبی به نظر نمی رسد، زیرا دختری که در سن 16 سالگی اهلیت و صلاحیت انجام معاملات مدنی را حایز نیست (قانون مدنی سن قانونی انجام معاملات مدنی را برای دختر و پسر 18 سال تعین کرده است)، به کدام دلیل واجد صلاحیت انعقاد ازدواج اش است که به مراتب مهم تر و با اهمیت تر از معاملات مدنی است. به یقین می‫توان گفت سن 16 سال سن مناسبی برای ازدواج نیست، زیرا دختر هنوز به آن درجه از آگاهی و تشخیص مناسب نمی رسد که در مورد ازدواج تصمیم بگیرد. اکثریت دختران که در سن 16 سالگی، حتا اگر به خواست خودش با شخصی ازدواج می کند، در آینده از تصمیم شان ناراضی به نظر می رسند، بنابر این تعیین سن مناسب برای دختران به گونه ای که با واقعیات اجتماعی و اقتصادی و شرایط اقلیمی کشورمان مطابقت داشته باشد نیز از اهمیت بالای برخوردار است. [19]‬‬‬‬‬‬‬‬‬
 
عدم استقلالیت زن: دربیشترخانواده های افغانی زن حق اظهارنظر ومشارکت درتصمیم گیری ها را ندارد، یعنی آنچه به نام آزادی بیان واندیشه یاد می شود دربیشتر خانواده های افغانی زن ها ازآن محروم می باشند. دراکثر خانواده های افغانی زن فقط همان مظلوم تاریخ است که ازخود کدام استقلالیت ندارد فقط مردان است که درباره سرنوشت شان تصمیم می کیرند، که ازدواج های اجباری بیشتر زاده عدم استقلالیت زن است. ورنه اگر زن ها دراین گونه خانواده ها از خود تحرک نشان بدهند چنین چیزی بالای شان تحمیل نخواهد شد.
ازجانب دیگرعدم استقلالیت زن درجامعه افغانی باعث شده است که از زن به عنوان وسیله استفاده شود. درجامعه افغانی زن موجود بی خون است همینکه زن خون بها داده می شود یکی از معنایش بی خون بودن زن است. درجامعه افغانی قتل ودیگر جنایت را برادرویا پدرمرتکب می شود، اما زن خون بها داده می شود، که ما  صدها و هزارها مورد« بد » دادن را درافغانستان شاهد هستیم که زن با خونش خون برادر ویا پدر را خریده است. واین زنی که درجرگه  قومی فیصله شده است که خون بها داده شود؛ تمام عمردرخانواده شوهر زجروعذاب می کشد. [20]
 
نمونه هایی ازازدواج های اشتباه در افغانستان
ازدواج سرآلشی یا بدلی
تا زمانیکه سنت هایی ناشایست و خلاف عقل و شرع مثل شیر بهای هنگفت، معمول و رایج باشد، خلاف های دیگری نیز به دنبالش خواهد آمد و روز به روز بر مشکلات و تا بسامانی های ازدواج  اضافه خواهد شد. به نظر می رسد در گذشته در اثر همین افزایش هزینه ها و شیر بهاها بوده است که پای نوع دیگری از ازدواج به نام سرآلش، سربدل، بدلی، تناتن و... در کشور رواج و تداوم یافته است و آن ازدواجی است که پدر پسر در عوض دختری که برای پسرش انتخاب می کند، برای رهایی از پرداخت گله و شیربها، دختری را به ازدواج نزدیکان دختر در می آورد و در اثر بی احتیاطی ها ممکن است هر چند به صورت نادر و جزئی یکی مهریه ی دیگری نیز قرار گیرد که از آ« در جاهلیت قبل از اسلام به نکاح شغار یاد می شد و در اسلام چنین ازدواجی ممنوع اعلام گردید، و ممکن است ازدواج سرآلش یا بدلی کشور ما از قبیل نکاح شغار نباشد و هر کدام از دختران مهر خاص و مستقلی برای خود داشته باشند که اغلباً چنین است و از نظر شرعی ممکن است ایراد نداشته باشد اما از نظر اجتماعی پیامدهای منفی فراوانی داشته و دارد که فرصت پرداختن به همه آن ها وجود ندارد و از جمله به تذکره این نکته بسنده می شود که چه بسا مواردی مشاهده شده است که سرنوشت این دو ازدواج به شدت به هم گزه خورده و در بسیاری از کارها در هم تأثیر گذاشتعه و از هم دیگر متأثر  می شوند و هر باری را که یک از دو عروس بردارد دیگری نیز باید عین همان را بردارد و در صورت پیدد آمدئن شرایط فروپاشی یکی از آن هخات سبب فروپاشی ازدواج دیگری نیز فراهم می شود و اگر یکی از زن و شوهر به هر دلیلی با هم ناسازگار شوند، طرف دیگر نز در عین سازگایری و رضشایت از زندگی مشترک ناسازگار شوند و باید قرابی طظلاق ذدیگران گردیده و از زروی اجبار به جدایی و طلاق خود تن دهند!!
هر چند این نوع ازدواج در این اواهخز رو به کاهش رفته است ولی به نظر می رسد تا علت اصلی چنین کارها یعنی فزونی گله و هزینه های ازدواج سر جایش باشد، امید کاهش ماعالیل و پیامدهای آن دور از انتظار  خواهد بود.[21]
ادواج های اجباری:
بعلت پیامدهای مخرب جنگ دوامدار در افغانستان، از آن میان نابودی ساختار اجتماعی، فقدان امنیت جانی، نرخ بالای بی سوادی، و فقر شدید، مجبور ساختن دختر برای قبول یک ازدواج ناخواسته به یک امر معمول در میان خانواده های افغان تبدیل شده است. بعبارت دیگر، چون والدین از امنیت جانی دختران خود در هراس اند، در نتیجه تمایل بیشتری دارند تا دختران نوجوان خود را مجبور به ازدواج قبل از وقت کنند تا دختران شان طعمه ی خوان جنایتکاران نگردند. از سوی دیگر، فقر مفرط و شدید بسیاری از والدین را مجبور میکند تا دخترانشان را مجبور به ازدواج قبل از وقت نمایند. اگر چه در افغانستان قانونی وجود دارد که در تخالف با همچو ازدواجهایی ست، ولی فقدان یا ضعف در تطبیق قانون سبب گردیده تا همچو مواردی محکوم و پیگیری نشده و والدین حسابدهی نکنند.
از منظر تاریخی و بعلت نرخ بالای بی سوادی، بسیاری از فامیل ها از پیامدهای ناگوار و درازمدت ازدواج های قبل از وقت آگاهی ندارند، از آن جمله اثرات منفی آن بر روی صحت عاطفی، جسمی، و جنسی این دختران نوجوان. از سوی دیگر، تعداد زیادی از مردان جوان افغان در جریان جنگ جان خود را از دست داده اند. در نتیجه، بسیاری از زنان افغان از نگاه اقتصادی بیشتر آسیب پذیر شده اند چون به منابع دسترسی ندارند. تعدادی از زنان بیوه لازم دیده اند تا برای بقا و ادامه زندگی دختران خود را در بدل پول معاوضه کنند. [22]
ازدواج های اجباری معولاً به واسطه فشارپدر، برادرویا سایراعضای فامیل بالای دختران صورت می گیرد که غالباً دربدل قرض پدرویا برادر ویا سایر موارد که پدرو یا برادر دختر وخواهر خود را به عنوان دست دوستی با یکی ازاربان قدرت، معامله می کند یعنی به عنوان تحفه خواهر و یا دخترخود را برای رهایی از مشکلی که برای خودش به وجود آمده است پیشکش می کند، وکم نیستند مواردی که پدر دختر خود را به یکی از اربابان قدرت رشوه داده است تا خود، راحت بماند وصورت دعوا به نفعش فیصله شود. [23]
اگر چه در قانون مدنی افغانستان، زنان با شوهران شان مساوی شمرده میشوند، ولی مردان افغان بعد از ازدواج بعنوان سرپرست فامیل باقی مانده و از زنان انتظار دارند که از آنها اطاعت و فرمانبرداری کنند. بعبارت دیگر، ازدواج باعث میگردد تا اکثریت زنان حقوق خود را از دست بدهند. این سبب میشود تا زنان با محدودیت های مواجه میشوند: تعداد زیادی از آنها دسترسی به تعلیم، کار، و اشتراک در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را از دست میدهند مگر اینکه اجازه تمام و کمال شوهران شان را کسب کنند. اگر زندگی خانوادگی برای این زنان غیرقابل تحمل گردیده و درخواست طلاق نمایند، در آنصورت باید با سیستم قضایی-حقوقی درگیر شوند که خیلی منصفانه عمل نمیکند. بسیاری از این زنان نمیتوانند طلاق بگیرند، در نتیجه بالاجبار به ازدواجی ادامه میدهند که در آن حقوق شان مرتباً نقض میشود. زنان افغان میدانند که بیشتر پالیسی ها و قوانین جنبه فرمایشی و نمادین دارند و تا زمانیکه بصورت عملی تطبیق نگردند نمیتوانند آنها را از رنجهایی که هر روز بخاطر جنسیت خود متحمل میگردند نجات دهند. نهایتاً این وضعیت وخیم ادامه یافته و زنانی که درین وضعیت قرار دارند به این نتیجه میرسند که هیچ راه حل دیگری به استثنای مرگ برای شان باقی نمانده است. اسناد زیادی که درین رابطه وجود دارند حاکی از آن اند که بسیاری از زنان توسط نزدیکان شوهر مورد سواستفاده قرار می گیرند، نزدیکانی که زندگی این زنان را به وضعیت تحمل ناپذیری تبدیل میسازند.[24]
ازدواج موقت
صیغه یا ازدواج موقت پدیده ای است که گفته می شود هزاران مهاجر افغان با بازگشت از هجرت، آنرا در کشورشان احیا کرده اند. ازدواج موقت، در اسلام یک مساله جنجال برانگیز است؛ چراکه مسلمانان شیعه باور دارند، پیامبر اسلام صیغه را مجاز دانسته بود، در حالیکه در افغانستان عمدتاً سنی مذهب، پیروان اهل سنت معتقد اند ازدواج موقت در شرع ممنوع است. اما در افغانستان، کشوری که ازدواجها همواره تا آخر عمر ادامه می یابد و طلاق، ناپسند قلمداد می شود، ازدواج موقت یا عقد زناشويی کوتاه مدت، یک مساله جدی است. این نوع ازدواجها در دوره حاکمیت رژیم طالبان و حتی پیش از آن در افغانستان، به ندرت صورت می گرفت. اما حالا شایعات مبنی بر افزایش این نوع ازدواجها دست کم در مزارشریف، جایی که گروه بزرگی از شیعیان سکونت دارند، انتشار یافته است. روند اجرای ازدواج موقت خیلی ساده است؛ برای عقد نکاح موقت یا صیغه، مرد و زنی که با یکدگر موافقت کرده اند، نزد یک ملّا می روند و ملّا در چند دقیقه آنها را برای مدت معین مزدوج می سازد. بعد از طی این مدت، آنها می توانند با توافق هم مدت ازدواج شان را تمدید کنند یا هم آنرا فسخ سازند. ازدواج موقت ازدواج زنان بيوه است اما این نوع ازدواج غالبا با زنان بیوه صورت می گیرد نه با دوشیزگان. ولی چرا زنان رو به ازدواج موقت می آورند. شيخ محسن توسلی (عالم شیعه) رواج صيغه را اسباب مهار فحشا می داند او می افزاید: روشن است که همه انسانها خواهش شهوانی دارند و زنان بیشتر از مردان. زنانی که شوهران شان را از دست داده اند و کسی حاضر به ازدواج با آنها نیست، نمی توانند همینگونه بمانند و نیاز است برای فراهم آوردن نیازمندهای آنها و رفع شهوت، کسی با آنها ازدواج کند. اما آقای توسلی می گوید که این ازدواج شرایط ویژه خود را دارد و هر مردی بی جهت نمی تواند زنی را به عقد موقت خود در آورد. اما در افغانستان عمدتاً سنی مذهب، علمای پیروی اهل سنت می گویند در یک مقطع زمانی حضرت پیامبر صیغه را مجاز کرده بود اما بعد از آنکه مواردی از فحشا در نتیجه آن دامنگیر جامعه آن زمان شد، حضرت پیامبر آنرا دوباره ممنوع ساخت. مولوی محمد قاسم انصاری، (عالم سنی)،خطیب روضه شریف منسوب به حضرت علی در این باره می گوید: صیغه به معنای رنگ دادن وقت (خوشگذرانی) است که جوانان را ارضا کند. ازدواج موقت را اسلام ممنوع قرار داده است و این اصلا جایز نیست. [25]
هدفمند شدن ازدواج در افغانستان
به علت وارد شدن فرهنگ های غلط در ازدواج، وزارت دادگستری افغانستان پیش نویس ماده قانونی را در مورد چگونگی برگزاری مراسم عروسی در این کشور و حد میانگین هزینه برگزاری آن روی دست گرفته است.  این قانون که شامل چگونگی برگزاری مراسم عروسی در این کشور و حد میانگین هزینه برگزاری آن روی دست گرفته است. یکی از مواد شامل در این قانون حکم می کند که برای زنان و مردان محافل جداگانه برگزار شده و عروس باید لباس مطابق با شریعت اسلامی به تن کند. از دیگر مواد شامل در این قانون، وضع محدودیت بر تعداد مهمانانی که برای مراسم عروسی دعوت می شوند و محدود کردن هزینه برگزاری این مراسم است.
هم اکنون و بدون اینکه هنوز قانونی در این زمینه وجود داشته باشد، بسیاری از مراسم عروسی در افغانستان در سالن های جداگانه برای مردان و زنان برگزار می شود، اما تعدادی دیگر از افغانها هنوز ترجیح می دهند مراسم عروسی شان مشترک برگزار شود.
برخی از نمایندگان جامعه مدنی افغانستان نیز با ایجاد این قانون مخالفت کرده و آن را دخالت در مسایل خانوادگی مردم از جانب حکومت می دانند. ایجاد قانون برای برگزار مراسم عروسی در افغانستان، سابقه طولانی دارد.
در حکومت های گذشته پیش از جنگ های داخلی در افغانستان نیز دولت ها مقدار هزینه برگزاری مراسم عروسی و حتی تعداد مهمانانی را که باید در این مراسم شرکت کنند، مشخص می کردند.[26]

موضوعات مطلب: علمی و پزشکی . علمی و پزشکی .
نظرات مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
صفحه اصلی آرشیو مطالب تماس با ما